تبليغاتX
عرفان، آزادی، برابری

عرفان، آزادی، برابری

 

                                   ارتباطات یخ زده !

 

از آغاز بکار شبکه( SMS) در سیستم تلفن همراه ایران حدود ۶ سال است که می گذرد . انصافآ فعال سازی این شبکه خدمات ارزشمندی را هم نصیب مردم کرده است . ارسال پیامک در زمانی که امکان گفتگو مهیا نباشد بسیار ضروری است ، از طرفی دیگر از نظر هزینه نیز مقرون به صرفه است .  اما اینها به معنای نادیده گرفتن معایب SMS نیست ! بنظر من یکی از معضلات کارآیی بیش از حد SMS ،سرد کردن ارتباطات گفتاری و در نتیجه کمرنگ کردن عواطف انسانی در تعاملات روزمره ما است . ارسال برخی سخنان  , اشعار و پیامهای ارزشمند کوتاه , مانند سخن بزرگان ,   تنظیم و ارسال پیام و یا جمله به مناسبتهای ملی و مذهبی , اطلاع رسانی برخی برنامه ها  و جلسات را می توان در قالب sms انجام داد .اما متاسفانه مشاهده می شود که در مواقعی جویا شدن از احوال دوستان و یا پیام تسلیت و تبریک نیز در برهه کنونی از طریق ارسال پیامک صورت می گیرد !!! این دقیقآ موجبات رخوت و انفعال را در ارتباطات انسانی فراهم می آورد .خودتان قضاوت کنید ، بیان احساسات عاطفی از طریق گفتگو بهتر می تواند روحیه مخاطب را تسکین دهد یا از طریق نوشته ؟ آنهم نوشته هایی که در مواقعی بدلیل ترافیک خطی به مقصد نمی رسند و یا کامل دریافت نمی شوند ! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 14:45  توسط رضا کیانی  | 

 

                                            تراژدی مدرن ...!

 

چهارشنبه شب  تله تئاتر مرگ دستفروش ، نوشته ماندگار نمایشنامه نویس بنام و معاصر آمریکایی ، آرتور میلر از شبکه چهار سیما پخش شد . بیشتر اهالی تئاتر با آرتورمیلر و آثارش بویژه مرگ دستفروش  آشنا هستند . من نیز  در سالیان  پیش چندین بار  این متن را مطالعه کردم . اما تاکنون اجرایی از آن را ندیده بودم. دیدن تله تئاتر مذکور مرا وادار کرد تا دوباره فکرم را معطوف به ارزشهای نوشتاری قلم آرتورمیلر در این اثر کنم . و به جرات می توانم بگویم که جرقه های تازه ای را در ذهنم بوجود آورد . به سمت کتابخانه شخصی ام رفتم و  پس از سالها ،دوباره صفحات کتاب مرگ دستفروش را ورق زدم ... نمایشنامه مرگ دستفروش حکایت زندگی شخصی بنام ویلی لومان را روایت می کند که پس از سالها خدمت برای موسسه ای متعلق به خانواده واگنر اکنون ورشکسته و مجبور به کناره گیری دائم از کار می شود  ... در حقیقت می توان گفت که جانمایه این نمایشنامه جدال انسانهای آرمانگرا با دنیای مدرن است . که بدون شک تحلیل و تفسیر جامع آن در این مجال نمی گنجد .در نمایشنامه می خوانیم که ویلی لومان زمانی تمام توان خویش را مصروف به فعالیت در شرکت واگنرها کرد اما نسل امروز این خانواده برخلاف گذشته گان، قدر و منزلت خدمات و تلاش لومان را نمی داند و با بی مهری او را کنار می زند ... امری که متاسفانه گاهی در دنیای امروزهم  شاهد استمرار آن هستیم یعنی قدرنشناسی و نادیده گرفتن مطالبات و منزلت پیشکسوتان .در انتهای نمایش میبینیم که ویلی لومان به ناچار دست به خودکشی می زند چراکه او به این نتیجه رسیده است که در این بن بست مالی و معیشتی ،  تنها می توان با پول بیمه بعد از مرگ به اوضاع زندگی همسر و فرزندان خویش سامان داد .بدین ترتیب او خود را قربانی خانواده می کند . در نظرمن  دیدن نمایش مرگ دستفروش  به ما ثابت می کند که عمر تراژدی محدود به یونان باستان ویا دوران شکسپیر نیست . حیات تراژدی در قرن معاصر نیز استمرار دارد .اگر در تراژدیهای یونان باستان با طرح داستانهایی فوق هستی و اسطوره ای  ،  قهرمان نمایش ( که عمدتآ از خانواده شاهان بودند )  در نبرد با خدایان اسیر تقدیر می گردید ، در جهان کنونی نیز انسانها  از صنوف و طبقات مختلف  به نبرد با  مناسبات اجتماعی روز ، بروکراسی اداری و ... برمی خیزند.و چه بسا که سرمایه وجودی خویش را نیز در این راه فدا کنند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 13:7  توسط رضا کیانی  | 

 

                                        فریاد رسی می آید..

 

بیستم مهرماه را با نام روز حافظ  شیرازی می شناسیم .وقتی که از حافظ سخن به میان می آوریم ،به سختی می توان تنها به یکی از ابعاد شخصیتی و اندیشه او پرداخت . بقول استاد عبدالعلی دستغیب حافظ جمع مولوی ،سعدی و خیام است و شعر حافظ هنوز شناخته نشده است... شاید چنین انتظار رود که همه ساله در این روز ، زندگی  و آثار حافظ  آنهم به گونه ای موزه ای وبا زبانی کاملآ روشنفکرانه و فاخر روایت شود . اما برکسی پوشیده نیست که نام حافظ و داستان زندگی او برای   اکثر قریب به اتفاق مردمان این دیار آشنا است و نیاز به تکرار (به شیوه های سنتی ) ندارد . در نظرمن می بایست سالروز حافظ همیشه توام با بازشناسی و  ارائه نظرات وپژوهشهایی جدید جهت اجرایی کردن اندیشه های آن بزرگمرد ، در عصرحاضر باشد ...  

                        از غم هجـــــر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فـــالی و فریــادرســـی مـــی آید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:20  توسط رضا کیانی  | 

 

                                   علم بهتر است یا ....؟؟!

 

زمانی تقابل علم با ثروت و  پرداختن به چرایی  ارجعیت یکی بر دیگری  ،ساده ترین و فراگیرترین موضوع درس انشاء بود .به یاد دارم که آن زمان کمتر کسی ثروت را بر علم مقدم می دانست .شاید یکی از دلایل این انتخاب  معصومیت دوران کودکی ، آرمانگرایی و یا شایدهم شعار های ضد سرمایه داری جامعه و دیگرمناسبات اجتماعی آن روز بود . در برهه کنونی و پس از گذراندن پیچ و خمهای مختلف زندگی  و فاصله گرفتن از آن دوران به این واقعیت رسیده ایم که نمی توان آنچنان تقابلی  میان علم و ثروت  تعریف کرد .انسان امروز با بالا بردن سطح دانش و کسب مدارج عالی علمی ، در عین حال  به برآورده ساختن نیازهای مادی و معیشتی خویش نیز می اندیشد   و اینگونه شرایط یک زندگی مطلوب   را فراهم می آورد .در جهان امروز به هیچ عنوان نمی توان نسبت به فناوری ،تکنولوژی و برنامه ریزی مدرن بی تفاوت بود ، بهرحال مجبور به کسب آموخته های جدید و موثر روز هستیم و می بایست دراین راه بطور جدی و استوار گام نهاد .بدیهی است که توسعه علمی  کاهش معضلات اجتماعی و خرافات در سطح جامعه خواهد شد . اما نکته بسیار ظریف دراین وادی دارابودن ظرفیت و تعهد انسانها است . به بیانی دیگر کسب مدارک و مدارج علمی و ثروت هرگاه مسیر ما را از معیارهای انسانی جدا و،شخصیتمان را مملو از غرورکاذب و خودبینی و خودخواهی کنند بطوریکه هیچ نشانی از روح آزاداندیشی در گفتار و کردارمان یافت نشود  ، آن زمان است که می بایست به راهی که برگزیده ایم   شک کرد . مشاهده برخی رفتارهای  قدرت طلبانه و نابهنجار از سوی عده ای به ما ثابت می کند که دارا بودن تعهد اجتماعی ، اخلاق ،تواضع و سعه صدر می تواند داشته های فکری انسانها را جهت دهد .و شخصیتشان  را عمق ببخشد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:40  توسط رضا کیانی  | 

 

                                           فصل وفاداری 

 

دیروز پیامکی را  با موضوع تبریک  فرارسیدن جشن مهرگان  ، از دوست عزیزی دریافت کردم این انسان نازنین  از عید مهرگان بعنوان سمبل تجدید وفاداری و میثاق با دوستان یاد کرده بود...  از نظر  ارزش تاریخی جشن مهرگان مقارن است با  سالروز غلبه کاوه برضحاک و پایان دادن به دیکتاتوری خونباراو و آغاز پادشاهی فریدون  . چنانکه فردوسی می سراید :

فريدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خويشتن شهريار

به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کياني کلاه

کنون يادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ايچ منهاي چهر

 ،اما از حیث معرفتی این جشن را به عنوان  تجلی مهر و دوری جستن از هرگونه پیمان شکنی و بدعهدی نزد ایرانیان می شناسیم . امری که در شریعت مقدس و انسانساز اسلام نیز به دفعات مورد تاکید قرار گرفته است .    براستی که اینچنین مناسبتهایی می تواند بهانه خوبی برای رفع کدورت ها و تحکیم دوستی ها باشد .  واقعآ چه زیباست که با شناخت آیین های ارزشمند و انسان دوستانه ملی راه رسیدن به آینده مملو از صفا و محبت   را هموار سازیم . 

             عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
                       تا کرد مرا تهی و پر کرد زدوست
                           اجزای وجود من همه دوست گرفت 
                                    نامی است زمن بر من و باقی همه اوست

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:44  توسط رضا کیانی  | 

 

                                     محکوم به نوشتن ... 

 

امروز با خود عهدبسته بودم که در اسرع وقت این صفحه مجازی را بروز کنم . متاسفانه احساس می کنم که شور و شوق گذشته دیگر بر فضای وبلاگ نویسی حاکم نیست !... برخی از دوستانی که اندیشه و ذوق آنها ،  زمانی انگیزه و اشتیاق نوشتن را در وجود من زنده می کرد ، امروز با تاخیر زایدالوصفی  به نگارش مطلب همت می گمارند ...   نمی دانم که علت را در کجا جستجو کنم ! اما بخوبی می دانم که دراین دوران ، قهر با دنیای وبلاگ نویسی به صلاح اذهان پویا و مسئولیت پذیر نیست  ... رسالت ما در این وادی زمانی  موثر وارزشمند  خواهد بود که به جامعه   و پدیده های اجتماعی  و دغدغه های  روز  از زاویه های متفاوت بنگریم و  واقع بینانه به تحلیل و تفسیر حوادث بپردازیم و از این مسیر به تغیر و اصلاح وضع موجود بیاندیشیم . 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 15:48  توسط رضا کیانی  | 

 

                            تاریخ معلم انسانها است ...

 

  از دوران ( چهارم و پنجم ) دبستان به یاد دارم که درس تاریخ یکی از شیرین ترین دروس مورد علاقه من و بسیاری از دوستان بود . این امر هم به وجود جذابیت داستانها و هم به شور و اشتیاق برای آشنایی عمیق با هویت ملی  برمی گشت . بویژه در ایام دهه ۶۰  که کشور با جنگی خانماسوز و تحمیلی مواجهه بود ، بطوریکه کلاسهای درس مانیز با هزارویک استرس و نگرانی از حملات احتمالی هوایی دشمن برگزار می شد . و مقتضیات و اولویتهای  سیاسی و فرهنگی آن دهه که جو خاصی را برکشور حاکم کرده بود  . بخوبی به یاد دارم که خوانش تاریخ پرفراز و نشیب ایران برای ما کودکان زیر ۱۰ سال آن زمان موجبات تقویت اعتماد به نفس و تجدید روحیه را فراهم می آورد ، دلبسته گی من و  برخی از دوستان  به درس تاریخ  تا حدی بود که حتی ما در زنگ نقاشی داستانهای کتاب تاریخ را در ذهن خود پرورش و سپس براساس آنها  به ترسیم تصاویری خیالی مشغول می شدیم. این عشق و علاقه در دوران راهنمایی و دبیرستان نیز به همراه مابود ... چند روزی است که بحث تغیر  فصول و عناوین کتب  درس تاریخ در مدارس و حذف بخشهایی از آن ،   برسر زبانها افتاده است و نگرانی صاحب نظران مستقل ، علاقه مندان و دلسوخته گان تاریخ ایران  و حتی مورخان مورد وثوق صداوسیما نظیر خسرو معتضد را نسبت به آینده  این درس برانگیخته است  ، هرچند که در مورد این مسئله نظرات ضد و نفیضی را از زبان مسئولین می شنویم و هنوز نمی توان به نتیجه قطعی دست یافت... بنظرمن  حذف ناموجهه و غیر اصولی بخشهایی از تاریخ را می بایست  ظلم به نسل امروز و آینده تلقی کرد .آنچه که علم تاریخ را سازنده و سرزنده نگه می دارد اتخاذ نگاهی همه جانبه نگر است .آنچه که پیداست حذف نام و عملکرد برخی پادشاهان و جایگزین کردن زندگی و اندیشه بزرگانی نظیر ابن سینا ، خواجه نصیرالدین طوسی و ... در کتب تاریخ مدنظر مسئولین امر است . از اینکه نسل امروز با اندیشه های درخشان مفاخر این مرزوبوم  آشنا شود ، نه تنها امری قابل نقد ، بلکه درخورستایش و تحسین نیز است اما در مورد حذف نام برخی شاهان ( حتی متجاوزینی نظیر اسکندر و چنگیز ) می بایست اذعان داشت که تا تباهی و تیره گی بیان نگردد کمتر می توان پی به راستی و روشنایی برد . به بیان دیگر جهان عرصه تضارب و جدال نیروهای خیر و شر بوده و خواهد بود ،و عظمت و حقانیت انسانها و اندیشه های سلیم در میان این برخوردها و جنگها هویدا می شود . پس می بایست همه اینها در کنار هم بیان شوند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:11  توسط رضا کیانی  | 

 

                                ازشما می پرسم ...

          

            

 دوباره هفته دفاع مقدس فرارسید ، و مرا مشتاق کرد تا به رسم معمول هر سال چند خطی از آن بنویسم .اما  بیم دارم که مبادا  در این مسیر به دام کلیشه ها ، شعار زده گی ها و رفتارهای منجمد سنتی گرفتار شوم و نتوانم ارزشهای ماندگار آن روزها را آنچنانکه شایسته باشد متجلی کنم!   در این چند سال برحسب ایمان و  ارادت قلبی ،  طراوشات ذهنی ، دغدغه ها و آرمانهای خود را پیرامون دفاع مقدس براین صفحه مجازی قرار دادم. اما واقعآ نمی دانم  تا چه اندازه بضاعت محدود فکری ام متناسب با نیازها و گفتمان روز بود ؟! ... ضمن آنکه همچنان بر حماسه آفرینی ها و رشادت مردمان این سرزمین در طول جنگ تحمیلی  بعنوان یک ایرانی افتخار می کنم ، بسیار مایلم که نگاه تحلیلی به دفاع مقدس در فضای مجازی فراگیر و پویا شود ، از این رو قصد دارم که امسال با استعانت از نظر مخاطبان صدیق به مرور گذشته بپردازم و  ضمن دعوت به مطالعه مطالب پیشین ، قضاوت را به شما سپرده ، تا با بررسی گذشته راه رسیدن به آینده بهتر هموار شود . آنچه در ذیل می خوانید مطالب سه سال اخیر اینجانب در وادی دفاع مقدس است .

                         بعداز شهیدان ما چه کردیم (مهر 85)

                      تا ابد با ستاره ها (مهر 86)

                     رقصی چنین میانه میدانم آرزوست ... (مهر87)

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 11:56  توسط رضا کیانی  | 

 

                                             مهر پاییزی 

              

باز پاییز است ... اندکی از مهر پیداست ... حتی در این دوران بی مهری ، بازهم پاییز زیباست ...

همه ما بهار را دوست داریم ، چراکه نام بهار توام با سرسبزی و شادابی است . اگر بخواهیم سرزنده گی ، رویش و بیداری را تفسیر کنیم به سراغ بهار می رویم .و از نام او عاریه می گیریم ... اما می بایست اذعان داشت که هر فصل از طبیعت ارزشهای معنوی ، روحی و مادی خاص خویش را دارد . پاییز نیز برای ما زیبا است ، چرا که داستانی دل انگیزی را در دفتر زندگی ما روایت می کند .زمانی پاییز را ، موسم رفتن به مدرسه و پایان تعطیلات  شیرین تابستان تعریف می کردیم ،حتی در این روزها یاد استرس روزهای اول مدرسه در وجودمان تداعی می شود ... پاییز فصل برگریزان است و این خود می تواند جلوه ای از آموزه های ارزشمند الهی را پیشروی ما ترسیم کند ، تا کمی بخود بیاییم و بدانیم که هر بهاری یک پاییزی بدنبال دارد و بعد از هر برگریزان می بایست به شکوفایی و رویش دوباره امیدوار بود .این ساده ترین درس از طبیعت است .  امید است که در حوزه اندیشه ما همیشه شاهد سرسبزی   باشیم . 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:11  توسط رضا کیانی  |