ای کاش همه دنیا کودک بود ...
دیشب به دیدن فیلم سینمایی خاطره انگیز بی بی چلچله نشستم ، اثری از کیومرث پوراحمد که بعداز ۲۴سال از شبکه اول تلویزیون ایران پخش شد. یادم میاد اولین بار در زمستان ۱۳۶۴ ، این فیلم را دیدم . و در این دیدار دوباره ، بسیاری از خاطره های آن دوران درذهنم زنده شد.دیدن فیلم بی بی چلچله برای من که یک دانش آموزسوم دبستان بودم از چند لحاظ اهمیت داشت .در دهه ۶۰ عمده فیلمهای سینمای ما با پرداختن به موضوعاتی سیاسی و انقلابی شکل می گرفت و بنوعی می توان ادعا کرد که سیاست سینمای آن زمان و دغدغه فیلمسازان به نوعی درجهت تثبیت انقلاب بود . ساخت و نمایش فیلمهایی نظیر سناتور ، تاراج ،تشریفات ، بایکوت ،تیرباران ،بالاش ، مسافران مهتاب و... دلیلی براین ادعا است .دیدن فیلمهای مذکور که بیشتر حکایت ظلم ،نابرابری و خشنونت در رژیم پهلوی را حکایت می کرد ، برای من و نسل من مبدل به یک عادت شده بود .اما در این فضا آثاری با موضوعات متفاوت اجتماعی خانوادگی نظیر پدربزرگ ،سامان ،گمشده ،مترسک نیز ساخته شد که تا حدی موجبات برقراری روابط عاطفی مخاطبان با سینما را هموار کرد و ذهن آنها را از فضایی پرتنش دورساخت . اما بی بی چلچله از آن جهت بیشتر برایم جالب و دلنشین بود که عاری از هرگونه ابزار موزیکال و فانتزی و بطور ساده ایی دنیای یک کودک را روایت می کرد . کودکی آرمانگرا و مسئولیت پذیر که شخصیت او می توانست رابطه خوبی با نسل ما برقرارکند .(کیومرث پوراحمد بعدها توانست با ساخت فیلمهایی نظیر قصه های مجید ،بخاطرهانیه و خواهران غریب حرفهای زیادی در سینمای ایران و بویژه در ارتباط با کودکان و نوجوانان بزند ) دنیا کودکان عالمی سراسر از مهر، عطوفت و صادقنه نگریستن است .و تجدید خاطرات آن برهه از زندگی و دریک کلام پرورش کودک درون، رخوت و انفعال امروز را تا حدی از وجودمان دور می کند . ای کاش همه دنیا کودک بود ... یکی از زیباترین دیالوگهای این فیلم بود که از زبان داوود رشیدی بیان شد . براستی که بسیاری از تباهی ها و پلشتی های امروز نتیجه مرگ کودک درون ما است . اتفاقآ امروز صبح یکی از دوستانمان پیامکی بامتن ذیل برایم ارسال کرد که فکرنمی کنم چندان بی ارتباط با موضوع این نوشتار باشد :
کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود ...

