تبليغاتX
عرفان، آزادی، برابری

عرفان، آزادی، برابری

 

                      هیچ کجا عزیزتر از وطن نبود ...

 

 

      

بازهم شرمنده نگاههای صمیمی و نفسهای گرم مخاطبان مهربان این مجال شدم . در چند روز اخیر به دلیل مسافرتم به دبی ، سعادت به روز کردن مطالب این وبلاگ ازحقیر سلب شد . اما می خواستم چند خطی  ازسفرم بنویسم ...شاید ارزشمندترین مواردی که از آن دیار در ذهنم جای گرفت ، وجود یک اقتصاد آزاد رقابتی (فوق لیبرال !!) ، امنیت و آرامش شهروندی بود . البته نمی بایست از نظام سنتی (پدرشاهی) حاکم در آن کشور و فضای غیررقابتی و منفعل سیاسی اجتماعی آنجا چشم پوشی کرد . شاید به جرآت می توان گفت که کشور امارات بدلیل وجود همین فضای بسته سیاسی و فقدان احزاب و نهادهای مدنی ، همچنان در زمره کشورهای جهان سوم قرار دارد . در حالیکه درآمد آن ( که عمدتآ از راه جذب توریست بدست می آید )  بیشتر از بسیاری از کشورهای اروپای غربی است . با خود گفتم که کشور ما نیز می تواند با یک مدیریت کارآمد ، منظم  و مدرن و حتی با حفظ   اصول ملی و مذهبی خویش بسیار توسعه یافته تر از دبی ظاهر شود . وجود ظرفیتهای بیشمار تجاری و جهانگردی در جای جای ایران دلیلی محکم براین ادعا است.از سویی دیگر پشتوانه عظیم تاریخی و هویت فرهنگی کشورمان به هیچ عنوان قابل قیاس با کشورهایی چون امارات نیست .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 7:53  توسط رضا کیانی  | 

 

                                                  ماه انقلاب ...

 

                 

ماه ژوییه را عجین با نام انقلاب کبیر فرانسه می دانم . حادثه ای که بسیاری از تحلیل گران و مورخان از آن بعنوان یکی از بزنگاههای مهم  در تولد لیبرالیسم یاد می کنند .این انقلاب که با شعار های انسانی نظیر آزادی ،  ایجاد پارلمان مردمی ، تفکیک قوا و خروج قدرت از سلطه نظام پادشاهی ، عدالت اجتماعی و... در ۱۴ ژوییه ۱۷۸۹ رخ داد ، توانست نگاههای مختلفی را از سراسر جهان به خود معطوف کند . پیرامون انقلاب کبیر فرانسه همواره این سئوال مطرح بوده است که انقلابی  با آن حمایت مثال زدنی  از جانب توده های مردم   ،که  با اقتدار کامل موجبات شکست خاندان سلطنتی لویی شانزدهم ، و همچنین خلق حماسه هایی چون گشودن درب های زندان باستیل را فراهم آورد ، چرا بعد از حدود شش سال نتوانست به حیات خویش ادامه دهد و بسیار زود توسط ناپلئون بناپارت بساط آن  برچیده شد ؟ پاسخ این پرسش را می توان در تندروی های کاذب رهبران آن انقلاب جستجو کرد . انقلابی که متاثر از تئوری های انسانهای آزاده ای چون جان لاک بود ، پس از پیروزی نتوانست منشی انسانی و مسالمت جویانه ای را بر رویه حکومتی خویش حاکم کند. برخورد خونین رهبران جدید فرانسه با حاکمان سابق بعد از مدتی به اردوگاه خودی نیز نفوذ کرد . به بیانی دیگر خط خون ابتدا در تسویه  قدرت ( از نظام پیشین ) و سپس در جنگ قدرت ( میان رهبران انقلاب ) مشاهده شد . و چنین بود که هرج ومرج سراسر فرانسه را فراگرفت و ریشه آن انقلاب با نسیمی از پای درآمد ... بنابراین می توان گفت که  انقلاب کبیر فرانسه  مبدل به یک ترازدی شد اما در عین حال درسی ارزشمند برای کل بشریت .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 2:51  توسط رضا کیانی  |