تبليغاتX
عرفان، آزادی، برابری

عرفان، آزادی، برابری

 

                  می نویسم ، پس هستم !

 

بالاخره بعد ازمدتها دست حقیر به نوشتن در این وبلاگ باز شد !  تا شاید کمی از گرد و غبار رخوت و انفعال در این مجال کاسته شود . هرچند که معتقدم کهنگی بهتر از بی خاصیتی است ،اما  احساس می کنم  چاره ای جز نوشتن ندارم ...  مخصوصآ اینکه در آستانه بهار هستیم و نوروزی دیگر ... ای کاش که نو شدن طبیعت بر گفتار و کردار ما نیز موثر واقع گردد . دقیقآ این  همان دعایی است که همیشه در ماه مبارک رمضان نیز بر زبانم جاری می شود ... زدودن زنگار  و پلشتی از دلها و انیس شدن با نور و معرفت و فضیلت اخلاقی ... وجه اشتراک نوروز با رمضان نیز در همین زایشهای نوین و دور انداختن کژی ها است ... بهرحال بعد از مدتها غیبت !  به دور از هرگونه غوغاسالاری و خودشیفته گی کاذب ،آمدم ساده بگویم که همچنان با شما هستم  .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:10  توسط رضا کیانی  | 

  مطلب ذیل به قلم حقیر در صفحه ویژه جشنواره تئاتر فجر در  روزنامه اعتماد ملی مورخ یکم اسفندماه به چاپ رسید ...    

 

               

 

 

                     مثل يك آب‌باريكه


جشنواره بين‌المللي تئاتر فجر را همگان به عنوان جشن بزرگ ئتاتر ايران و مركز ثقل آيين‌هاي نمايشي و تجلي خلا‌قيت‌هاي نوين در اين وادي مي‌شناسيم. تا جايي‌كه حضور در اين فراخوان عظيم فرهنگي براي بسياري از فعالا‌ن عرصه تئاتر‌به ويژه نسل جوان به عنوان يك حركت آرماني مبدل شده است و متناسب با آن حساسيت‌ها، هيجانات و حاشيه‌هاي خاص خود را به همراه دارد.

اما نكته حائز اهميت اين است كه چنين جشنواره‌اي تا چه اندازه مي‌تواند در استمرار حيات تئاتر ايران و فراگير شدن آن موثر باشد؟ به راستي اگر اين جشنواره نتواند تاثيرات مفيد خود را بر جاي جاي تئاتر كشور بگذارد، تنها مي‌توان از آن به عنوان يك بيلا‌ن كار صرف براي برخي مديران ياد كرد و بس... در اينجا شايسته‌مي‌دانم به طور اجمالي به چند نكته پيرامون جشنواره بيست‌و ششم تئاتر فجر كه در نظر برخي صاحبنظران و هنرمندان بسيار متفاوت از دوره‌هاي پيشين برگزار شد، اشاره‌اي داشته باشيم. اولين نكته عدم برگزاري جلسات نقد و بررسي بود. هر چند كه كارگردانان حاضر در جشنواره به طور مكتوب نقد آثار خود را در بولتن‌هاي روزانه و بولتن ويژه كانون ملي منتقدان تئاتر ايران مورد مطالعه قرار دادند، اما برگزاري جلسات نقد با حضور كارشناسان و مشتاقان تئاتر مي‌توانست موجبات تقويت جلوه‌هاي آموزشي و سازنده جشنواره را تقويت كند. ‌ هر چند كه ارج نهادن به اين موضوع مستلزم در نظر گرفتن نكات حساس و ظريفي است كه غفلت از آن چه بسا جريان موثر در مقوله نقد را از مسير انساني خويش منحرف سازد، اما بايد به اين نكته اذعان داشت كه جريان نقد (به خصوص نقد حضوري) در خانواده تئاتر ايران به شدت نيازمند به فرهنگ‌سازي و تثبيت به عنوان يك ضرورت آموزشي فرهنگي است. دومين نكته كه بايد بدان اشاره كرد نحوه مواجهه با بخش تئاتر خياباني در جشنواره بود. مقوله تئاتر خياباني به طور كل با مشكلا‌ت مختلفي در سطح كشور روبه‌رو است و گاهي درد ناشي از بي‌توجهي به اين شيوه نمايشي به حدي مي‌رسد كه ديگر اميدي بر حيات آن وجود ندارد! جشنواره تئاتر فجر را مي‌توان مثل يك آب باريكه، براي عرض اندام گروه‌هاي تتاتر خياباني به ويژه گروه‌هاي محروم و مظلوم شهرستاني قلمداد كرد. ‌ با توجه به وجود مشكلا‌ت زايدالوصف از جمله برخي بدبيني‌ها نسبت به اين مقوله، رقابت سالم و سازنده در يك جشنواره بين‌المللي مي‌تواند انگيزه و اشتياق لا‌زم را براي فعالا‌ن اين عرصه به وجود آورد. اما متاسفانه به نظر مي‌رسيد كه غيررقابتي كردن بخش خياباني در جشنواره بيست‌وششم كمتر نگاهي را معطوف به آن كرد به طوري كه در مراسم اختتاميه جشنواره نيز حتي نامي از هنرمندان و گروه‌هاي تئاتر خياباني به ميان نيامد... ! متاسفانه نگرشي در ميان عامه جامعه نسبت به تئاتر خياباني احساس مي‌گردد كه از منزلت اين مقوله نمايشي فرسنگ‌ها فاصله دارد. ‌اما اگر بخواهم در موردي نمايش‌هاي اجرا شده از نظر كيفي چند سطري بنويسم شايسته مي‌دانم كه نمايش <چه مرد ظالمي> كار كشور لهستان را برگزينم. كاري كه به جرات مي‌توان آن را يك اثر تطبيقي خلا‌ق با مولفه‌هاي مدرن اجرايي ناميد. پيوند ميان تراژدي خونبار مكبث با اوراقي سياه از تاريخ معاصر كه با دستان ديكتاتوري به نام هيتلر رقم خورد. به بياني ديگر تداوم خط خون و تحكم قدرت ماكياوليستي از ذهن خلا‌ق شكسپير تا واقعيات سرخ قرن بيستم و سرانجام ارتباط مفيد و پويا با تماشاگر امروز. ‌ به نظر من تئاتر ما در برهه كنوني به شدت نيازمند چنين نگر‌ش‌هاي پيشرو و نوين به تاريخ اسطوره‌ها و حماسه‌ها است. پيوندي كه بتواند ارزش‌هاي نهفته در جانمايه آثار قديم را با مصاديق قابل فهم به مخاطب انتقال دهد. در اينجا ياد جمله معروف ژان پل سارتر افتادم كه در اين‌باره مي‌گفت: به اسطوره‌ها با دو ديدگاه‌مي‌توان نگريست؛ 1- نگاه موزه‌اي 2- نگاه مدرن. ‌

نكته آخر: شعار تتار براي همه شعاري مسووليت آفرين است و در دل خود مفاهيم بسيار ارزشمندي دارد. شايد يكي از بزرگ‌ترين دغدغه‌هاي هنرمندان تئاتر، همين فراگير شدن آن است. اما متوليان امر در جهت نهادينه كردن اين شعار و ارج نهادن به دربردارنده آن چه اندازه مي‌توانند موفق باشند، مي‌بايست در آينده ملا‌حظه كرد. ‌

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com


 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 12:48  توسط رضا کیانی  |