تبليغاتX
عرفان، آزادی، برابری

عرفان، آزادی، برابری

 

        خاک و سنگ این سرزمین با نوایت هم ناواست ...

         

دهه اول ماه محرم به پایان رسید و من  متاسفانه آنچنان که شایسته بود نتوانستم سهیم در مجالس عزای سرور و سالار شهیدان باشم . برگزاری مراسم ویژه این دهه از گذشته ایام تاکنون دارای شور و حال خاصی بوده  و بطور زایدالوصفی در میان آحاد مختلف جامعه جایگاه و پایگاهی ارزشمند ، فرهنگی و معنوی یافته است . افتخار بزرگ ملت ایران ارج نهادن به مذهب پاک تشیع و دلدادهگی به راه آزادی ، عدالت و خدامحوری فرزندان  مظلوم و شجاع زهرا (س) است . در روزگاری که گاهی  طینت و سیره آسمانی علی (ع) را تنها  و غریب می توان  دید و مدعیان دروغین اسلام بیشتر از پیش دامنه انحراف و خرافات خویش را افزایش می دهند ، ایرانیان در هر کوی و برزن  با صداقت و رشادت پرچم سبز تشیع را به اهتزاز درمی آوردند و عاشقانه در راه تداوم ارزشهای شریعت زلال محمد (ص) گام برمی دارند . عشق خالصانه  مردمان ایران زمین به امامان شیعه به گونه ای است که مرز های جغرافیایی  دسته بندی های زبان و نژاد را درهم شکته  و همه اذهان را معطوف به یک حقیقت واحد کرده است ... اما نکته حیاتی در این وادی توجه عمیق به فلسفه و پیام قیام عاشورا است . توجه ای که می تواند هر روز نگاه ما را نسبت به این واقعه عظیم تازه کند و نا گفته های  آن بیشتر آشکار گردد . همه ما می دانیم که شهادت حسین (ع) تنها برای اشک ریختن و جانسوزی  ما نبود . بلکه درسهای ارزشمندی دردل حماسه عاشورا نهفته است که درهر برهه از تاریخ و در هر جغرافیای زمین می تواند سرمشق تمامی انسانها گردد . در شعار بارها و بارها از حسین (ع) به عنوان سرور آزادگان نام برده ایم ( که به حق سزاوار نام او است ) اماآ یا در این مورد لحظه ای تفکر کرده ایم ؟ براستی به چه میزان آزادگی آن مرد خدا را در وجود خویش جای داده ایم ؟ تا چه اندازه چون حسین (ع) و علی (ع) به برخورد عقلانی و معنوی با اجتماع و حتی مخالفان خویش ارج نهادیم ؟ آیا حاضریم ثانیه ای از یوغ زر و زور و تزویر دنیوی رها شویم و رضایت خدا را بر جاه طلبی و دنیا پرستیمان الویت دهیم ؟ به جرآت می توان گفت که سلسله جنبان حرکت امام حسین (ع) پافشاری بر سر عقاید و اندیشه های خویش بود ، اندیشه هایی الهی ، مردمی ، آزادی طلب  ودر یک کلام منبعث از سنت پاک رسول اکرم (ص) و نه کینه ها و دغدغه های شخصی و هوای نفس . برکسی پوشیده نیست که  این آرمانخواهی امام (ع) نام مبارکش را تا قرنها  بعد بعنوان اسوه مبارزه و حق طلبی جهان معرفی کرد .  براستی آنچه که بیش از هر چیز دیگر می بایست در مجالس عزای امام حسین (ع) به طورجدی مورد عنایت قرار گیرد تاکید بر تداوم آرمانهای سرور آزادگان جهان و تقویت اندیشه های عاشورایی در زمان حاضر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:12  توسط رضا کیانی  | 

 

          یادگار معین و دهخدا از میان ما رفت ...

           

                       

دکتر جعفر شهیدی از چهره های درخشان ادبیات معاصرایران دیروز غزل مرگ را سرود و به تاریخ پیوست ...

یادش گرامی باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 8:3  توسط رضا کیانی  | 

 

                      زندگی راه راهی ...

 

 

  

 چند روز پیش یکی از دوستان صدیق   و اهل قلم  قطعه ای ادبی از سروده های خود را به عنوان هدیه ای ارزشمند به من داد . من نیز این هدیه ارزشمند را به مخاطبان نازنین و اهل دلم تقدیم می کنم .

 

از وقتی که به یاد می آورم

همه چیز راه راهی بود ...

آسمان ، پرواز ، آواز وحتی عشق

..... اما داستان زندگی راه راهیم ،

در حقیقت از آنجا آغاز شد که سکوت کردم

  چه تلخی گسی آمیخته بود با این سکوت !

 شبم قفس بود  و روزم قفس

و سقف آرزوهایم پایین تر از قفس

تمام دغدغه ام آب ، دانه و جفتی

تا زندگی راه راهیم را تکثیر کنم ...

دیگر چیزی نمی خواستم که در وسع قفس نباشد

همان شدم که قفس می خواست ...

رویای پرواز از ذهن بالهایم پاک شد

و قداست آواز از حنجره ام !

آخر پرنده و سکون ؟؟

آخر قناری و سکوت ؟!

یک عمر ندیدن و نشنیدن و نرفتن

و اکنون حتی نخواستن !

آری اکنون غصه من قفس نیست

 (( قفسی در قفس ))

حصاری دوباره

این است غصه من ... این است غصه من

که با حصار اندیشه راه راهیم چه کنم ؟! 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:16  توسط رضا کیانی  | 

                                درسوگ اکبر رادی

                       خداحافظ ...  چخوف تئاتر ایران

 

 

               

 خبر درگذشت اکبر رادی در هفته گذشته جامعه هنری ایران را سیاه پوش کرد ...

نمی دانم نام اکبر رادی تا چه اندازه برای عموم جامعه آشنا باشد ! ... بر قله نمایشنامه نویسی معاصر ایران نام او به همراه بهرام بیضایی و زنده یاد غلامحسین ساعدی قرار دارد . بهرام بیضایی  را بواسطه حضورش در سینما و ساعدی  را به دلیل نگرش مبارزاتی و سیاسی او می شناسیم .اما  نام رادی را تنها در قبیله تئاتر، می توان یافت  و  علی رغم دارا بودن قلمی ساده ، ملموس و مردمی چنان که شایسته بود به عموم معرفی نشد ...  به جرآت می توان گفت که  یکی از بزرگترین خدمات او به ادبیات نمایشی ایران  ، خارج ساختن تئاتر از چنبره نمادگرایی های افراطی و شیوه های انتزاعی  و رسیدن به مولفه های ملموس و قابل درک برای عموم بود . از حیث محتوی هرچند که رادی   به عنوان یک نویسنده سیاسی معرفی نشد   اما با اندکی تامل  می توان ریشه یابی ظریفی از مشکلات جامعه  و حس دردمندی را در آثارش  مشاهده کرد . پلکان اولین نمایشنامه ای بود که من از او خواندم و ایجاد انگیزه ای شد تا به سمت دیگر نوشته هایش بروم ... لبخند با شکوه آقای گیل ، ملودی شهربارانی ، مرگ در پاییز ، آهسته با گل سرخ ، آمیز قلمدون ، و گذر سقاخانه ... براستی که  رئالیست زیبا و دلشنین رادی ما را به یاد آثار آنتوان چخوف و هنریک ایبسین می اندازد. یادش گرامی باد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 8:13  توسط رضا کیانی  | 

                           زمستان آمد

پاییز رفت و زمستان آمد تا برگی دیگر از دفتر زندگانی ما رقم خورد ، آنچه در ذیل می خوانید متن زیبا و دلنشین باران کوثری است که توسط خود وی در جشن هفته نامه چهلچراغ در  زمستان سال ۱۳۸۴ قرائت گردید...  

 

 

            

              

                            این ما و این  ماه ماندگار

خدایا ! ساده می گویم که تو خود آگاهی به هرچیزی ، هر رازی و هر اتفاقی ...

امروز اولین روز زمستان است ، سرما خیال آمدن ندارد و آفتاب گرم و صمیمی می تابد ... در هر خانه برسرمیز ظرفهایی از انار وهندوانه و آجیل از دیشب  مانده است که بلندترین شب سال بود و سیاه ،اما پر برکت ! ... خدایا ! دیشب فکر می کردم که این شب یلدا هیچ وقت صبح نخواهد شد ! آن همه قرمزی تند انار و پس زمینه سیاه شب مرا به وجد می آورد و مطمئن بودم که این شب سرخ و شادی برکت هیچگاه تمام نخواهد شد ... اما شب یلدا تمام شد و زمستان گرم وخشک و بی خاصیت مثل پاییز آمد ! .. خدایا هشت سال شب یلدا گذشت و حتی نگذاشتند قرمزی یک دانه انار روی میزبماند ، فقط سبد سبد حسرت بود وترس ودلتنگی و یک عالمه کار ناتمام ! و البته خاطره یک لبخند تاریخی ... خدایا ! برما ببخش هرکوتاهی که در حق شب یلدا وماه شب یلدا یمان کردیم ... اگر زیاد گستاخ بودیم و عجول و جسور . برما ببخش که حتمآ می بخشی ... اگر گاهی فرصتها را از دست دادیم ...  اگر زیاد آرام بودیم و صبور وامیدوار ! ... و آنها را ببخش که بر مهربانی نیایشهای صمیمی ما می خندیدند و تنها تورا آنگونه می پذیرند که خود می خواهند ! خدایا تو که خود بی تقصیر و بی گناهی ، ما را او را و آنها را تو ببخش که ما بخشیدیم برکت از دست رفته این سالها را. یاد گرفته ایم بگوییم که حتمآ مصلحتی در  کار بوده است ! شاید باشد . تو که خود بی تقصیر و بی گناهی اما ما نمی بخشیم خودمان را او را و آنها را اگر این شب پر ستاره باز نگردد ... خدایا ! ما از این روز و آفتاب و گرما دلزده ایم .این روز روشن و طولانی ارزانی همانهایی باد که این ماه و این همه ستاره را حاشا می کنند . ما یک شب یلدا می خواهیم به طول دومین روز خرداد با یک ماه شریف که همه سرمایه اش همین آبرویش باشد ...و خدایا حفظ کن ماه شب یلدا ی ما را از هرگزند و آسیبی ، نه از جن بلکه از انس ... از این شرایط پر فشار و وحشی صفت که موهایش را به سپیدی یاس کرده است ....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 8:2  توسط رضا کیانی  |