چرا هنر به حاشیه می رود ؟!
دوست عزیزی برایم تعریف کرد که در انگلستان برای شناساندن بخشی از فرهنگ و تاریخ این کشور ، پیشروی مهاجران و میهمانان خارجی ، به اجرای آثار شکسپیر می پردازند و نه معرفی کتب تاریخی ...
بارها و بارها گفتیم و شنیدیم که ریشه درخت هر مملکتی ، فرهنگ آن مملکت است . و آنچه که فرهنگ را عمق می بخشد و به عنوان میراثی ارزشمند برای آینده گان به یادگار می گذرد و یا حتی به عنوان ارمغانی ارزشمند به سراسر دنیا انتقال می دهد ، چیزی جز زبان پویا و معنوی هنر نیست . علی رغم وجود پیشینه ارزشمند و طولانی هنر در کشور ما ، متاسفانه این مقوله انسانی از داشتن جایگاهی والا و ارزشمند در میان عامه جامعه امروز ایرانی محروم است ! به جرآت می توان گفت که هنر در برهه کنونی مبدل به یک ابزار تفریح و سرگرمی نزد عامه جامعه مبدل شده است و نه یک ضرورت اجتماعی و فرهنگی !! ... در این میان منزلت واقعی هنر را تنها می توان در کانون نخبه گان جستجو کرد !
هدف از نگارش چند سطر فوق در واقعه بهانه ای بود تا مبحث جدیدی را با استعانت از نظر ات گروهی مورد بررسی قرار دهم .
بسیار مایلم که با مشارکت فکری یکدیگر ( دوستان وبلاگ نویس ) پاسخگوی گوشه ای از این دغدغه باشیم ...


